"خیلی دیر،خیلی دیر"

خرید بک لینک
و دستانی که بر پشتم گره کردم...

خودش آری، یقین اینگونه می خواست

دلم ماندو خودم رفتم

نه بر گشتی

نه می خواهم که برگردم.

چه غوغایِ بدی برپاست...

و من شاعر تر از هر بار

که عشقِ هر چه عشق بازیست،

به معکوسِ رسیدن هاست

دلِ از غصه ناراضی است

که.

سکوتی غرق یک طوفان،

به سانِ درد بی درمان

ندارد یک طلوع خوش پسِ این سالِ بی سامان...

کجا برهان...کجا ایمان ...کجا سبحان؟!

کجا تا نا کجا آباد!

و یک ..روسریِ رفته در باد....که می رود از یاد...

رفته یا نرفته امٌا او باز می گردد

"خیلی دیر،خیلی دیر"

و دلم که باز می شکند

"خیلی زود،خیلی زود"

و یک چاقویِ کُندِ چرک ،که دردش اشک آور بود...

زیادم می رود اما

به یاد خویش حک کردم ...به خود آری...به تقدیرم چه بد کردم

و دستانی که بر پشتم گره کردم...

به یادم داد

"کزاز و مرگ دردآور به از این عشق نامرد است"

که پایانش همه درد است

دل سرد است

کمر خم گشته یک مرد است

که خود تسلیم تقدیر است...

و قلب پاک خود را هم هوا کردست...

و .

منی که

هر روز

می زند به کله ام،

____________ فاز تازه ای زغم...

"هان ای تقویم چه کرمت افتاده در جان؟"

چه تاریخی است از دوری؟

چه دردی، سخت می گردد؟ثبت میگردد؟

من که هر روزم قصه ای کهنست

من که هر روزم حسرتی تازست

...من که هر روزم اشکی است..کز خاطرِ" نـــــــــــــــازِ "یاران است...

از چه می ترسی بترسم من؟هان؟ ای تقویم؟

"نیست دردی کز جهانم...لا کردار تر باشد"

برای ثبت در تاریخ، ایران: بهشت اپوزوسیون...

ما را در سایت برای ثبت در تاریخ، ایران: بهشت اپوزوسیون دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 106 تاريخ: جمعه 12 خرداد 1396 ساعت: 5:40

صفحه بندی